هدف زندگی چیست؟ /احسان طبری

می‌گویند هدف زندگی کسب سعادت است ولی آخر سعادت چیست؟ به این سئوال در تضاعیف تاریخ پاسخ هائی سخت گوناگون داده اند:

اصحاب زهد و ورع، مرتاضان عرفای متقشف و پارسا، جوکی ها، طرفداران شیوه رهبانیت سعادت را در تزکیه نفس از راه خوار داشتن تن می شمردند تا »جان« که به نظر آنها جوهری علوی و مفارق و جدا از تن است تصفیه شود و اوج گیرد و به جان جهان یعنی روح کل به پیوندند. اتصال به مبداء یا نیروانا ـ این است سعادت!

بر خلاف آنها طرفداران کیش لذت و رندان و خوش باشان و خراباتیان و آنهائی که به مکتب »هدونیسم« Hedonisme ٔ یا لذت پرستی متعلقند از قبیل فلاسفه سیرنائیک Cyrénaique (مانند اریستیپ و دیگران) پرورش تن و لذات جهانی، مستی و بی خبری، نظر کردن در روی زیبا، بر خورداری از خوشی های زندگی را پند میدادند. خیام و حافظ ما نیز از این زمره اند. آنها به جهان بعد از این باور نداشتند. اتصال به مبداء کل را وعدهای تاریک می شمردند. زندگی را لحظه ای میدیدند در بین دو عدم لذا بر آن بودند که باید »دم را عنیمت شمرد« و از فرصت عمر طرفی بست. مکتب »چارواک« و »لکایاتا« در هندوستان نیز از مبلغین مهم این کیش درشرق بود و ای چه بسا خیام و حافظ ما از آن مکتب، از طرق غیر مستقیم الهام گرفته اند.

درنظر »هدونیست ها« هسته معقول مهمی است و آن این که برای کسب سعادت باید به جهان ٔ مادی موجود و زندگی نقدینه انسانی نگریست و نه به جهان های موهوم ولی آنها دچار این گمراهی هستند که زندگی را عبث، کوشش آدمی را بی هوده می شمرند لذا معتقدند بهتر است عمر به خواب یا به مستی بگذرد. مطلق کردن »لذت« گمراهی دیگر آنها است. به هر صورت در محیط زمانی آنها، این طرز فکر طغیانی بود علیه مکاتبی که ترک دنیا راموعظه میکردند.

و اما مذهبیون از هر نوع و هر قماش سعادت دنیوی را میسر نمی دانند و خواستار سعادت اخروی هستند زیرا به نظر آنها روح جاوید است و اگر انسان در این عالم طبق مقررات مذهب رفتار کند در آن جهان بهشت نصیب اوست و اگر آن مقررات را نقض نماید در آن جهان جهنم نصیب اوست و بهشت همانا سعادت واقعی و جهنم شقاوت واقعی است. و کتب مذهبی در وصف بهشت و عدن توصیفات کودکانه ای کرده اند که عالی ٔترین منظره زندگی انسانی را از نظر مولفین عصر نشان می‌دهد و این عالی ٔترین منظره زندگی واقعا چیز مبتذلی است.

گروه دیگر سعادت را امر مطلق ذهنی و درون ذاتی می شمارند و آنرا در »آرامش روحی« می جویند، از طریق کسب فضیلت، نیکوکاری، عمل به وجدان و عدالت و انصاف که خود این کلمات مبهمند و بر حسب آن که فردی که میخواهد موافق آن موازین رفتار کند در چه زمانی می زیسته و از چه طبقه ای بوده محتوی این موازین به کلی تغییر میکند. سعادت به نظر این عده یک ٔ امر واقعی نیست و جهان خالی از سعادت حقیقی است لذا بر آنند که از طریق تعادل و موازنه روح (آتاراکسی) Ataraxie وانبساط روح Béatitude و آرامش ضمیر می توان به سعادت رسید.

 و نیز گروه دیگری هستند که با لذات همه چیز را انکار میکنند و در این امر روشی مطلقا ٔ نیهلیستی دارند. آنان وعده مذاهب را سخن لغو می شمارند. ریاضت و نیروانا را مهمل می دانند. از لذت های این جهان نیز آرامشی نمی ٔ یابند. زندگی انسانی به نظر آنها »خبط« طبیعت است. ماده صاحب شعور فقط برای آن پدید شده که غربت و بیگانگی خود را در جهانی که دگرگونه می گردد و می زید احساس کند و رنج ببرد. خودکشی در این کیش عمل به جایی است. پوچی و بی هودگی زندگی مسلم است. نمی توان با هیچ یک از این پنج گروه موافق بود، نظری که مبتنی بر جهان بینی علمی است در ٔ زمینه ٔ این مسئله مهم حیاتی چنین است:

۱ . انسان به مثابه ٔ موجود اندیشنده و صاحب شعور سر فصل تکامل ماده است و دارای کلیه ٔ امکانات برای ادامه آگاهانه این تکامل تا حدیست که والاترین پندارهای مذهب و عرفان در مقابل آن رنگ پریده میشود. نام انسان طنین غرور آمیز دارد. زندگی او عالی ترین و گرانبهاترین ارمغان طبیعت است و لذا باید آن را قدر شناخت و خردمندانه به کار برد؛

۲ . سعادت تنها یک حالت روح نیست بلکه برای آن که مفهوم آن عام باشد نه خاص، مطلق باشد نه نسبی باید برای آن محتوی عینی قائل گردید .سعادت عینی و واقعی عبارت است از حداکثر تأمین متنوع ترین و متحرک ترین نیازمندی های جسمی و روحی فردی و اجتماعی انسان در توافق با انسانهای دیگر. این امر در مضمون واقعی خود در صورت تسلط قطعی انسان به عمده ترین قوانین فیزیکی، شیمیائی، زیستی، جوی طبیعت و قوانین تولید و توزیع اجتماعی که اکنون بشریت را در قید «جبر» خود می فشرند و ایجاد عالی ترین تکنیک بر اساس منابع نیرومند انرژی  و به پا داشتن جامعه جهانی بی طبقه و به تدریج طی چند سده آینده میسر است. آری زمان زیادی لازم است تا روحیه جمعی و جهانی (کلکتیف و انترناسیونالیست) جانشین روحیه فردی و ملی (اندیویدوالیستی و ناسیونالیست) کنونی که محصول دهها هزار سال تسلط مالکیت خصوصی و تفرقه قومی نوع انسانی است بشود و بدون این تحول نیز بشر سعادتمندی را به معنای واقعی احساس نخواهد کرد زیرا روحیه انفرادی و قومی سر چشمه اصلی تصادمات مخرب و موجد دائمی بسیاری رنج های زندگی فردی و جمعی است. در جهان فردا که تناسب صحیحی بین شخصیت فردی انسان و قدرت اجتماعی او بر قرار می‌شود رنج بی سعادتی و حرمان جسما و روحا از میان می رود.

۳ . هدف زندگی کنونی ما آفرینش، کار و پیکار برای به پا داشتن کاخ پیروزی و سعادت و عظمت انسانیت است. سعادت در عصر ما یعنی آفرینش و کار و پیکار، زیرا شرایط سعادت عینی آدمی را تنها از راه کار و پیکار باید گام به گام پدید آورد. اکنون بسیاری از شرایط وجود ندارد. فقر، بیماری، فقدان آزادی، محرومیت های جنسی، رقابت ها و منازعات خورد کننده، بلایای طبیعی، مصائب اجتماعی و غیره و غیره ساغر حیات اکثریت مطلق انسان های عصر ما را از شرنگ بی سعادتی انباشته است. جنبش عظیم سوسیالیستی عصر ما که در زیر پرچم اندیشه های مارکسیسم- لنینیسم انجام میگیرد یکی از قاطع ترین، پر فخرترین و والاترین نبردهای آدمی در راه ایجاد سعادت همگانی است و تنها این جنبش است که مسئله تأمین سعادت واقعی انسان را به درستی طرح کرده و به درستی حل میکند. شرکت و مبارزه در درون این جنبش یک تسکین عظیم، یک محتوی واقعی حیاتی و لذا یک سعادت حقیقی است.

۴ .کسی به سعادت نبرد اجتماعی دست می یابد که دارای عقل واقع بین، روح انسانی و اراده نیرومند انقلابی است. به ویژه ارداه قوی نقش درجه اول دارد زیرا عصر ما هنوز عصر مشکلات و موانع است. برای آن که خوب بکوشیم و نیکو به رزمیم باید قوی الاراده باشیم. اشخاص ترسو، بی پشتکار، متزلزل، مردد، بدبین، ناتوان در مقابل کوه دشواری ها خورد میشوند. ولی اراده ای که باعقل واقع بین و روح انسانی همراه نباشد نیروی اهریمنی است. لذا باید تربیت نسل معاصر بر روی این سه محور و به ویژه محور تربیت اراده قوی متکی شود. باید روح قهرمانان انسان دوست و واقع بین را در نسل معاصر رخنه داد. این است محمل معنوی حرکت به جلو.

 برگرفته از کتاب نوشته‌های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، چاپ سوم، صفحه ۳۲۰، انتشارات حزب توده ایران

 به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

Print Friendly, PDF & Email