برخی مسائل حاد و جاری زندگی هنری در ایران

نوشته رفیق دانشمند احسان طبری، برگرفته از دنیا نشریه سیاسی و تئوریک کمیته مرکزی حزب توده ایران، شماره ۳ [خرداد ماه سال ۱۳۵۴، ] هنر مندان ایران خود به زیر و بم محیطی که در آن زیست می کنند و می آفرینند واردند و بهتر می دانند که در این شرایط از چه راههای ویژه ای باید رفت تا توانست از عهده ی حل اصولی و درست مسائل فوق العاده دشوار یک دوران انتقال اجتماعی در محیط فوق العاده بغرنج رژیم کنونی ایران بر آمد…

قشر روشنفکر ( intellectual) طی سال های اخیر در جامعه ی ایران از جهت کمی و کیفی افزایش در خورد ملاحظه ای یافته است . این قشر از نقطه نظر طبقاتی همگون نیست. . در میان روشنفکران ، هم کسانی وجود دارند که به طبقات بالای جامعه (سرمایه داران و زمین داران بزرگ متعلند ) و هم کسانی هستند که به طبقات متوسط و پائین جامعه تعلق دارند ولی همه ی آن ها، به سبب آن که به کار فکری اشتغال دارند ، روشنفکر نامیده می شوند. در عرف، واژه ی روشنفکر که ما با محتوی اجتماعی وطبق تعریف علمی به معنای افرادی به کار می بریم که با کار فکری خود زندگی می کنند، به معنای کسی که از جهت سیاسی و اجتماعی نظریات مترقی و به اصطلاح افکار روشن دارد، به کار می برند. حزب ما در اسناد خود واز آن جمله در سند مهم طرح برنامه ی خود واژه ی روشنفکر را به معنای علمی آن یعنی به معنای شاغلان به کار فکری به کار می برد . مانند: دانشمندان، معلمان، پزشکان، وکلای عدلیه، هنرمندان، دانشجویان، بخشی از کارمندان ونه به معنی کسی که حتما دارای نظریات مترقی باشد. این که واژه ی روشنفکران از آغاز درست انتخاب شده و اینکه می شد عناوین بهتری پیدا کرد بحث دیگری است ولی حالا دیگر این واژه متداول شده است.

در میان روشنفکران، به معنای علمی کلمه، بخش روشنفکران هنری ، بخش مهمی را تشکیل می دهد. اگر بخواهیم بدون مراعات نظم خاصی روشنفکران هنری را برشمریم باید بگوئیم که عبارتند از: نویسندگان، نمایش نویسان، شاعران ( اعم از نوپردازیا کهنه پرداز )، پیکرسازان، نقاشان ورسامان، هنر پیشگان، تآتر وسینما و تلویزیون، کارگردانان، سینماگران، معماران، روزنامه گاران ومترجمان آثار هنری، نقادان آثار هنری واحتیاطا برای آن که مبادا فهرست ما ناقص باشد اضافه می کنیم که هر روشنفکری دیگری که به کار خلاقه ی هنری مشغول و مربوط باشد، در این شمار است.

طی سال های اخیر تعداد این قشر، به سبب بسط نیازمندی های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه، به سرعت بسط و افزایش یافته است. در اقتصاد کشور ودر مجموع سازمان ها و بنگاه ها ی دولتی وغیر دولتی مشاغل عدیده ی مشخصی پیدا شده است که هنر مند باید ان ها را پر کند. یعنی روشنفکر هنری به عضو ضرور وناگزیر جامعه ی معاصر تبدیل شده است. این روشنفکران هنری، مانند خود قشر روشنفکران، همگون و همانند نیستند. درمیان آن ها تنوع فراوانی از جهت تعلق و موقعیت طبقاتی، موضع گیری سیاسی و اجتماعی، نیمرخ روحی وفکری، شیوه وسبک هنری، قدرت قریحه ولذا حد تاثر در جامعه و غیره وجود دارد. در سال های اخیر در کشور ما در قشر بزرگ روشنفکران واز آن جمله میان روشنفکران هنری شخصیت های ارزنده و جالب بروز کرده اند. گذشته بزرگ تاریخی ایران، سر ریز عظیم فرهنگ جهان از طرق مختلف در شعور و آگاهی جامعه ی ما، هیجانات عظیمی که خود جامعه ی ایرانی را فرا گرفته، رویدادهای شگرف و دورانساز دنیای کنونی و حوادث بزرگ در منطقه، ناچار باید چنین شخصیت هائی را به وجود آورد. این هنرمندان با قریحه توانسته اند آثار کمابیش با ارزشی به وجود آورند. با این حال باید گفت ستم دو گانه ی امپریالیسم و رژیم مهر و نشان خود را گذاشته است و سدهائی در مقابل آفرینش آزاد و تکامل ثمربخش قریحه ها به وجود می آورد. هنر مندان در میان روشنفکران ازجهت روانی بیشتر عصبی و حساس ورنج کش هستند و تردید نیست که محیط نامساعد در آن ها تاثیرات گوناگون خود را که گاه منفی است باقی می گذارد .

در واقع محیط اجتماعی کنونی ایران، محیط بسیار دشواری است. به قول نکراسف شاعر بزرگ روس *روزگاری سخت تر از این بود، ولی روزگاری زشت تر از این نبود*. سالیان درازی است که در ایران رژیم سلطنت مطلقه حکمرواست و بگفته ی روزنامه انگلیسی * سپکتیور* دیکتاتور ایران برحسب خصلت و تربیت خود کوچکترین مخالفت با اراده ی خود را تحمل نمی کند و اصراری دارد که فعال مایشاء باشد و سخن آخر را بگوید. روشنفکران خود فروخته از وجو یک *مرکز سنتی تصمیم* که مقصد شاه است دم می زنند! آری کار مطلقیت و استبداد در کشور ما به جاهای باریکی کشیده است. رژیم مطلقه به افزار دوزخی ساواک متکی است و با *سیا*، *انتلیجنس سرویس*، *سازمان جاسوسی اسرائیل* روابط بسیار نزدیک دارد. رژیم به کمک تمام دستگاه های گوش به فرمان خود و به ویژه از راه ساواک سعی دارد روشنفکران و از ان جمله روشنفکرا هنری را به تسلیم در برابر اراده و خواست خویش وادار سازد. آن ها را به تایید کننده و ستایش گر خویش بدل کند. این تایید و ستایش می تواند گاه عامیانه باشد و گاه عالمانه*، گاه می تواند روراست و مستقیم باشد و گاه غیر مستقیم ودر پرده. رژیم اگر نتواند روشنفکری را به ستاینده و تایید کننده ی خود بدل سازد، آن گاه وی را حداقل به خاموشی و بی طرفی وا می دارد. و اگر به آن هم موفق نشد، آن وقت، برحسب درجه ی مقاومت روشنفکر، با او بنای خصومت را می گذارد: میدان آفرینش هنری را از او می زگیرد، نانش را می برد، در تحقیرش می کوشد، سگان زنجیرش را از هر گوشه به سوی او کیش می دهد ، زندانیش می کند، شکنجه اش می دهد و بالاخره صاف و ساده نابودش می سازد. در این سیر جانگداز به محض آن که قربانی سر تسلیم بر خاک بساید، راه برای سازش او باز است، تا پاداش ضعف و خیانت خود را به صورت دریافت ریزه ای از خوان یغمای رژیم به دست آورد. سیاست رژیم در این زمینه حساب شده است. ابداع و اختراع خود او هم نیست، و الگو برداری از سیاست های نظیر در کشور های رشد یافته ی سرمایه داری است.

رژیم برای پیوند زدن روشنفکران به نظام خود یا به اصطلاح برای * انتگره کردن* وی در سیستم موجود وسائل زیادی دارد . قدرت مالی و سیاسی و وسائل تضییقی رژیم گوناگون است . تازیانه ی آتشین و کلوچه ی عطر آگین هردو در دست اوست . مثلا دو بنگاه مهم مطبوعاتی سرمایه داری ایران یعنی *موسسه ی اطلاعات* و *موسسه ی کیهان* روزنامه های بزرگ هوائی و زمینی و مجلات و رنگین نامه های خود را آزادانه وحتی گاه با مقداری فراخ دلی طبقاتی در اختیار آن چنان روشنفکرانی گذاشته اند که برخی از آن ها هنوز هم سیمای کاملا دلپذیری برای رژیم ندارند. از این سربینه های سرد و گرم شخصی را بتدریج به گرمخانه رژیم و سپس گاه حتی به گلخن سوزان ساواک می برند. رژیم می فهمد که یک روشنفکر هنر مند به معنای کمابیش جدی این کلمه دارای حساسیت و ظرافت فکری، غرور اخلاقی، شخصیت خود بوده روانی است و اگر بخواهند او را جلب کنند باید دقیق و تدریجی و نرم عمل نمایند. مارکس می گوید هر اندازه رژیمی بیشتر قادر باشد مخالفان خود را هضم کند، بیشتر به ادامه ی خود یاری رسانده است. کشورهای سرمایه داری اروپا در این زمینه تجارب فراوان دارند که آن را به صورت قانون جذب *ضدالیت* ( روشنفکران مخالف ) به داخل *الیت* ( گروه حکومت کننده ) بیان می دارند. رژیم نیز این تجارب را اخذ کرده است . یکی از موسسات رژیم که این دام گستری ظریف را برای وجدان ها و قریحه ها انجام می دهد وزارت فرهنگ و هنر است که یک درباری مورد اعتماد آن را کنترل می کند. موسسات مختلف با قیافه ی حق به جانب *فرهنگی* به رژیم یاری می رسانند تا روشنفکران را به زنجیر زرین سرمایه بکشند. بازداشت و باغ مهران ، جوخه ی تیرباران از سوئی ، پول و مقام و عیش و نوش بورژوائی از سوی دیگر .

در ماه های اخیر شاه جریان وارد کردن اجباری قاطبه ی مردم ایران را در صف سیاسی خود با به راه انداختن *رستاخیز ملی* برملا تر و روراست تر کرده است . تحلیل این پدیده از عهده ی این نوشته خارج است. ولی آن چه که به این بحث مربوط است، آن است که می خواهند از راه ایجاد مرز بندی سیاسی اجباری و به زور چماق، همه ی مردم و از آن جمله روشنفکرانی را که تاکنون به این نره غول رکاب نداده اند ، متعهد و لکه دار سازند تا شاید آن ها بدنبال ضعف خود وجدان خود را نیز تماما در معرض فروش گذارند . این نیز ابدا نو نیست. با این روش های تام گرا و توتالیتر هیتلر نیز کوشید به جای مرز بندی های طبیعی اجتماعی، مرز بندی *یا با من یا بر من* را به وجود آورد. ولی به قول ابولفضل بیهقی *بنرفتش*. شاگردان امروزی هیتلر از زمره ی وان تیو و محمد رضا پهلوی و امثال شان نیز طرفی نبسته اند و نخواهند بست. باری در داخل این نوع مکانیسم های تبهکارانه است که شاهنشاه آریامهر *وحدت ملی* کذائی خود را تامین می کند. و مخالفان خود را به تسلیم یا سکوت وامی دارد. تجربه ی تاریخی نشان داده است که این مکانیسم های جهنمی قادر نیست بر ارواح نیرومند غلبه کند .

بسیاری از مجلات که در آن مسائل هنری روز مطرح می شود، از تصادمات شدید شخصی بین شاعران، نویسندگان، نقادان، نقاشان، ترانه خوان ها و غیره حکایت می کند. آیا در اینجا یک سیاست آگاهانه ی تحریک وتفتین از طرف رژیم و دستگاه های پلیسی آن تعقیب نمی شوند؟

طبیعی است که در محیط عصبی کنونی ایران همه ی تصادمات فردی را نمی شود به حساب سازمان ها و عمال رژیم گذاشت. ولی ایجاد جنجال و تصادم دائمی مثلا در اطراف صادق هدایت، نیما، صمد بهرنگی، جلال آل احمد، شاملو ودیگران، بحث های بی پایان در مسائل مربوط به شعر نو و شعر کهنه، دعوای دائمی و تمام نشدنی ترانه خوان های معروف با یکدیگر، بحث های مربوط به تمدن شرق و غرب و غیره وغیره به طور عمده ساخته ی ساواک و مزدوران اوست. قضاوت در جزئیات و وقایع مشخص دشوار است، ولی همین قدر می توان گفت که فتنه انگیزان انرژی هنرمندان را برای خورد کردن یکدیگر مورد سوء استفاده قرار می دهند و به دست خود آن ها، از حیثیت و اعتبار آن ها در افکار عمومی می کاهند. از آن جا که روشنفکران و از آن جمله برخی از هنرمندان چنان که خواست رژیم است سر فرود نمی اورند، این وسیله ای است برای آن که از نفوذ سخن و هنر آن ها، لذا نقش و اعتبار اجتماعی آن ها کاسته شود. وقتی جنگ مغلوبه می شود، متاسفانه مطالب بی قید و بند بسیاری به میان می آید که گاه حتی خواندن آن مطالب دشوار است. نمی خواهیم نقش موعظه گر داشته باشیم زیرا نقشی از این نقش ناسپاس تر و حتی بی ثمر تر نیست. پدیده های اجتماعی نتیجه ی عوامل عینی نیرومندی است که نمی توان تنها با اندرز گوئی آن ها را چاره کرد. ولی ناچاریم بگوئیم که این تصادمات فرساینده برخی قرایح در خورد توجه با هم تاسف آور است. وایکاش این قرایح به سود عدالت و حقیقت در کنار هم و مکمل هم بودند. آری مشکلات آن ها برای تشکل سالم بسیار است. ولی با این حال نمی باید تسلیم سرنوشی شد که دشمنان واقعی هنر و فرهنگ بر جامعه تحمیل می کنند.

در سال های اخیر عده ی کثیری از روشنفکران ما در آمریکا و اروپای غربی تحصیل کرده اند یا به آنجا مسافرت نموده اند و با خود بارهای مفصلی از جریانات فکری و هنری جهان سرمایه داری غرب را همراه آورده اند. حقیقت اجتماعی را تنها با وارسی همه جانبه ی پروسه های اجتماعی در مسیر تاریخی آن ها می توان دریافت ولی مکاتب رنگارنگ مد روز بورژوائی پروای این وارسی همه جانبه ی تارخی را ندارند. وبا برجسته کردن یک نکته یا یک جنبه از پدیده آن هم در مقطع زمانی کوتاه و به اصطلاح بافی و مغلق تراشی ماهرانه مایه ی گیجی مردم می شوند. روشنفکران ما گاه این سفسطه های هفت جوش را به عنوان آخرین رهاورد علم و هنر از اروپا به ایران می آورند و آن را پایه و مایه ی جلوه فروشی قرار می دهند. رژیم جلوی پخش اندیشه های اصیل مارکسیستی _ لنینیستی را سخت گرفته است و حزب توده ایران را به اختفاء عمیق وادار ساخته و فعالیتش را در معرض پیگرد خشن قرار می دهد. لذا عملا در نقطه ی مقابل این سیل گل آلود ایده ئولوژی های مغلق، مبهم، در هم ، پر زرق وبرق و کم محتوی بورژوائی، مقابله ی فکری منظمی وجود ندارد. بدیهی است که اگر چنین مقابله ای به شکل آزاد ودموکراتیک انجام می گرفت دامنه ی جلوه فروشی جریانات ایده ئولوژیک مد غرب در مطبوعات قانونی به مراتب محدودتر می شد وخوانندگان آسان تر از لابلای عبارات به ظاهر علمی به محتوی نادرست پی می بردند.

رژیم به این سرگیجه ی ایده ئولوژیک دامن می زند و می خواهد جویندگان حقیقت را در مرداب تاریک و عمیقی از هزاران اصطلاح قلمبه وسلمبه وبی محتوی یا کم محتوی وانواع احکام ونظریاتی که در بهترین حالات فقط جزئی از حقیقت وآن هم اجزاء فرعی آن را به شکل اغراق آمیز ومطلق شده ای منعکس می کنند، غرق سازد. برای آن که سوسیالیسم علمی، سوسیالیسم واقعا آن چنان که هست درک نشود ، انواع الگوهای قلابی وبدلی وخیالی وتجریدی وغیر موجود سوسیالیسم بازرق و برق الفاظ وطنین عناوین وجاذبه ی آرایش های مطبعه ای به میدان می آید . برای یک جوینده ی جوان گاه دشوار است که در زیر این بهمن فزاینده ی مکاتب خارجی و ایرانی و سفسطه های به اصطلاح *چپ* وگاه راست راهیابی کند. به این ترتیب سیاست *فاسد کن! تفرقه بیانداز! گیج کن!* اجزاء مختلف مشی تخریبی رژیم در محیط روشنفکری واز آن جمله در محیط هنری است.

یکی از مطالب سرگیجه آور که طی دهسال اخیر در مطبوعات ما راه یافته است مسئله ی تمدن شرقی و غربی است . گفتن این که نباید غرب زده بود و باید اصالت تمدن شرقی را حفظ کرد و غیر یکسان گرفتن معنای غرب زدگی با تمدن بورژوائی و یکسان گرفتن اصالت شرق با معتقدات دینی و *کلیت اسلامی*، مطالب است که صرف نظر از نیات آورندگان و گویندگانش که می تواند صادقانه باشد، مسائل بغرنج تاریخ وجامعه را به درستی حل نمی کند وخود سرانه مطرح می سازد. آری، سرمایه داری و سوسیالیسم در برابر هم قرار دارد ، ولی شرق و غرب وتمدن شرقی و غربی را در برابر هم نمی توان قرار داد. این بحثی است بسیار معضل ودر اینجا امکان حلاجی آن از جهت علمی و اجتماعی و تاریخی نیست. و مادر گذشته در مطبوعات حزب از آن سخن گفته ایم. جامعه ی ما اگر بخواهد بسوی آینده راهیابی کند، باید در جاده های مهم و متناقض که مبنای علمی و واقعی ندارد گام نگذارد. ما به تفکر پیگیر علمی که از تحلیل واقع بینانه ی عصر ما و مشخصات جامعه ی ما ناشی شود نیاز داریم ونه به ساخته های مصنوعی ذهنی که گرهی از کار نمی گشاید.

یکی دیگر از مباحث جنجالی که به میان کشیده شده در باره ی اصالت شعر کهن یا شعر نوپردازانه است. نظر اصولی و کلی ما در این زمینه روشن است: باید سنن غنی وعالی شعر کلاسیک کهن را حفظ کرد و آن را با انطباق بر نیازهای روز ادامه داد. ولی در عین حال با جسارت تمام افق های نو از جهت شکل و مضمون در شعر و نثر گشود یعنی یعنی به نو آوری و نو پردازی دست زد. ولی این یک حکم بسیار کلی است. بحث در باره ی رابطه ی نو و کهن در هنر و حدود و مرزهای نو اوری هنری و انطباق این بحث بر جریانات مشخصی که طی ۵۰ سال اخیر در شعر و ادب ایران گذشته بحثی است بسیار پیچیده ومعضل و غنی. تنها این نکته در این زمینه قابل ذکر است که هنر کشور ما بدون بررسی هنر کلاسیک و فولکلوریک خود ودیگر اجتماعات انسانی، بدون کسب ورزیدگی آکادمیک در این زمینه ها نمی تواند بر پایه ی سالم و محکمی پیش رود. تقلید جلوه فروشانه و به اصطلاح *سنوبیستی* از مکاتب مدرنیستی غرب کار پوچی است. در عین حال ما ضرورت برخی آزمون های هنری را که بعضی مکاتب مدرنیستی معاصر طرح می کنند نفی نمی کنیم و بر آنیم که در آثار براخی از مدرنیست های اروپا این آزمون ها گاه توانسته به مراحل قابل توجه برسد و به استه تیک و گسترش ذوق هنری متناسب، چیزهائی بیافزاید. هنوز داوری تاریخ باید در آینده انجام گیرد و تاکنون ، با مراعات نهایت نرمش و دموکراتیسم، بیش از این نمی توان گفت. منتها تنها آزمون گری کار اصلی برای تکامل هنر نیست بلکه آموزش فرهنگ گذشته کسب ورزیدگی و مهارت، ایجاد آثار بزرگ واقع بینانه موافق نیاز عصر و روح یک خلق ، آثاری که قدرت رسوخ داشته و دوران ساز شود، کار اصلی است. برخی ها می گویند که می خواهند در تکامل هنری کشور ما میان بر بزنند ، بدین معنی که آخرین دستاوردهای مکتب های مدرنیستی غرب را با نیازهای امروزی ایران پیوند دهند واین که گویا نمی خواهند راه دراز و کسالت بار هنر کلاسیک را در عصر پویا و جوشان و پر تحرک کنونی طی کنند! سخنی است پر طنین ولی فاقد محتوی جدی. راه واقعی دیگری برای تکامل هنر ما جز همان راه تاریخی که ملل پیش رفته ی جهان طی کرده اند یعنی جز کسب خبرگی و مهارت آکادمیک در فرهنگ گرد آمده ی انسانی و جز استفاده ی معقول و سنجیده از روی وقوف از آزمون های هنری وجود ندارد. در این زمینه در کشور ما متاسفانه هنوز تصور روشن، بدون غلو، متعادل و منطقی غلبه نکرده است. هنرمندان ایرانی خود از جهت تبحر وقدرت منطق هنری مایه دارند که این مطلب یعنی راه اصیل هنری را حل کنند ، البته به شرط آن که بحث علمی و استدلالی، مبتنی بر بررسی و نظر سنجی همه جانبه جانشین دوئل های لفظی و صدور احکام پر بانگ و بی مضمون شود . به خاطر انصاف باید بگوئیم که صرف نظر از گمراهی ها وکژراهی ها، دستاورد شعر ونثر معاصر ایران جالب توجه شده وگاه در خورد تحسین است. شاید در این باره بعد ها با تفصیل بیشتری سخن گوئیم . هم نقد هنری و هم طنز ادبی در ایران معاصر تکامل قابل دقتی را طی می کنند . نقادان هنری و طنز نگاران با ارزشی پدید شده اند. مسلما این دو ژانر بکلی متفاوت است و ما نمی خواهیم آن ها را مخلوط کنیم و در باره ی آن ها یک جا حکم بدهیم . در کشور ما هم نقد و هم طنز صرف نظر از برخی نمونه های خوب و حتی عالی از کمیت بیش از حد پرده دری و گزندگی انباشته شده است. این وضع ناچار به پیدایش محیط مطبوعی که در ان صریح بودن، جدی بودن و ظریف بودن نباید به پرده دری، رسواگری و گستاخی بکشد، کمک نخواهد کرد. نقد را نباید به جدل و جدال و طنز را نباید به هزل و هجو بدل کرد. محیط دشوار وعصبی کننده یکی از علل این کژراهی است ولی می توان با دید آگاهانه از تاثیر ناخود آگاه محیط های ناسالم حتی المقدور جلوگیری کرد.

هنر مندان ایران خود به زیر و بم محیطی که در آن زیست می کنند و می آفرینند واردند و بهتر می دانند که در این شرایط از چه راههای ویژه ای باید رفت تا توانست از عهده ی حل اصولی و درست مسائل فوق العاده دشوار یک دوران انتقال اجتماعی در محیط فوق العاده بغرنج رژیم کنونی ایران بر آمد. این، آن کار بسیار پرتعب ولی سراسر پر افتخاری است که در برابر آن ها است. آن ها در این زمینه منازل فراوانی را طی کرده اند و آثار برجسته ای به وجود اورده اند و مسلما در آینده با حربه ی معجز نمون هنر، تیرگی اهریمنی را بیش از پیش از عرصه ی میهن ما خواهند راند.

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet

 

Print Friendly, PDF & Email